|
|
|
|
باد پرده ها را آر ام تکان می دهد و ما بچه های خوش باور لب ریز از اضطراب و امید زوایای نیمه روشن را به هم نشان م دهیم ! درختان سبزند و ماشین ها و گنجشک ها بلند بلند چیزی می گویند! این جا نیز حرفی به ارزش یک لیوان آب خنک به دست دلی نمی رسد ! باید برگردیم! باید به جایی برگردیم که رنگ دامنه هایش تسکین بخش اندوه بی پایانمان باشد ...! به جایی که چون خاشاک های پوسیده از لابه لای شاخه های سرسخت تر ُ به خاک جارو شده رسوب کنیم ! باد ما را خواهد برد ! خواهد برد و باران به خاک تبدیلمان خواهد کرد ! به خاکی که طلاست و مرگ را غیر قابل تغییر ساخته است خاک... خاک گس حسادت و حیات ...!!!
+
پنجشنبه بیستم فروردین 1388 به قلم مــــــــــــب...!!!!!!!
|
|
|