ریشه در خاک
تو از این دشت خشک تشنه روزی کوچ خواهی کرد و اشک من تو را بدرود خواهد گفت .
نگاهت تلخ و افسرده است .
دلت را خارخار ناامیدی سخت آزرده است .
غم این نابسامانی همه توش و توانت را ز تن برده است !
و اشک من تو را بدرود خواهد گفت !
من این جا ریشه در خاکم ،
من این جا عاشق این خاک از آلودگی پاکم.
من این جا تا نفس باقیست می مانم .
من از این جا چه می خواهم ، نمی دانم!
امید روشنایی گرچه در این تیرگی ها نیست ،
من این جا باز در این دشت خشک تشنه می رانم .
من این جا روزی آخر از دل این خاک ، با دست تهی گل بر می افشانم .
من این جا روزی آخر از ستیغ کوه ، چون خورشید سرود فتح می خوانم ،
و می دانم
تو روزی باز خواهی گشت...!
+ درج شده پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387به وقت به قلم مــــــــــــب...!!!!!!! |


