دوست داشتن از عشق برتر است.
و من هرگز خود را
تا سطح بلند ترين قله ي عشق هاي بلند ،
پايين نخواهم آورد ...
قاصدك ! هان چه خبر آوردي ؟
از كجا وز كه خبر آوردي ؟
خوش خبر باشي اما ...
گرد بام و در من بي ثمر مي گردي
انتظار خبري نيست مرا
نه زياري نه زديار و دياري باري
برو آن جا كه بود چشمي و گوشي با كس
برو آن جا كه تو را منتظرند
قاصدك!
در دل من همه كورند و كرند
دست بردار از اين در وطن خويش غريب
قاصد تجربه هاي همه تلخ
با دلم مي گويم كه دروغي تو دروغ
كه فريبي تو فريب...
قاصدك ! هان ولي....
آخر ... اي واي
راستي آيا رفتي با باد ؟
با تو ام آي كجا رفتي ؟ آي....
راستي آيا جايي خبري هست هنوز
مانده خاكستر گرمي جايي ؟
در اجاقي ، طمع شعله نمي بندم ...
خردك شرري هست هنوز؟
قاصدك !
ابر هاي همه عالم شب و روز
در دلم مي گريند....
آهوي پير
آخرين باري كه از دشت گذشت
پيكرش خونين بود
لاله غمگين پرسيد
چه كسي جان تو را خست ؟
آهويش داد جواب :
آن كه در جست و جوي شادي خود
چشم بر شادي غير خود ببست
......!!!!


