|
|
|
|
دوست داشتن از عشق برتر است. و من هرگز خود را تا سطح بلند ترين قله ي عشق هاي بلند ، پايين نخواهم آورد ...
ادامه مطلب
+
دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 به قلم مــــــــــــب...!!!!!!!
|
قاصدك ! هان چه خبر آوردي ؟ از كجا وز كه خبر آوردي ؟ خوش خبر باشي اما ... گرد بام و در من بي ثمر مي گردي انتظار خبري نيست مرا نه زياري نه زديار و دياري باري برو آن جا كه بود چشمي و گوشي با كس برو آن جا كه تو را منتظرند قاصدك! در دل من همه كورند و كرند دست بردار از اين در وطن خويش غريب قاصد تجربه هاي همه تلخ با دلم مي گويم كه دروغي تو دروغ كه فريبي تو فريب... قاصدك ! هان ولي.... آخر ... اي واي راستي آيا رفتي با باد ؟ با تو ام آي كجا رفتي ؟ آي.... راستي آيا جايي خبري هست هنوز مانده خاكستر گرمي جايي ؟ در اجاقي ، طمع شعله نمي بندم ... خردك شرري هست هنوز؟ قاصدك ! ابر هاي همه عالم شب و روز در دلم مي گريند....
+
دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 به قلم مــــــــــــب...!!!!!!!
|
آهوي پير آخرين باري كه از دشت گذشت پيكرش خونين بود لاله غمگين پرسيد چه كسي جان تو را خست ؟ آهويش داد جواب : آن كه در جست و جوي شادي خود چشم بر شادي غير خود ببست ......!!!!
+
یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 به قلم مــــــــــــب...!!!!!!!
|
|
|