تبليغاتX
HAT...

 

در خواب ناز بودم شبی

دیدم کسی در می زند

در را گشودم روی او

دیدم غم است در میزند

ای دوستان بی وفا

از غم بیاموزید وفا

غم با همه بیگانگی

هر شب به من سر می زند!

+ چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 به قلم مــــــــــــب...!!!!!!! |

 

باد پیچید در ترانه ی برگ

برگ لرزید از بهانه ي باد

هر کجا برگ خشک بود افتاد

باغ نالید و گفت"باد مباد"

در شگفتم گناه باد چه بود؟

برگ خشکیده بود باد ربود

باد هرگز نبود دشمن برگ

مردن برگ دست باد نبود

زندگی ذره ذره می کاهد

خشک و پژمرده می کند چون برگ

مرگ ناگاه می برد چون باد

زندگی کرده دشمنی یا مرگ؟!

 

+ شنبه پانزدهم دی 1386 به قلم مــــــــــــب...!!!!!!! |

Ðe$igNER
мюzhgай