نرو
رفتنت آغاز ویرانی است حرفش را مزن
ابتدای یک پریشانی است حرفش را مزن
گفته بودی چشم بردارم من از چشمان تو
چشم هایم بی تو بارانی است حرفش را مزن
آرزو دارم که دیگر بر نگردم پیش تو
راهمان با اینکه طولانی است حرفش را مزن
دوست داری بشکنی قلب پریشان مرا
دل شکستن کار آسانی است حرفش را مزن
خورده ای سوگند روزی عهد ما را بشکنی
این شکستن نا مسلمانی است حرفش را مزن
حرف رفتن می زنی وقتی که محتاج توام
رفتنت آغاز ویرانی است حرفش را مزن ![]()
+ درج شده پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386به وقت به قلم مــــــــــــب...!!!!!!! |
آرزو
آرزويم اين است
نتراود اشكي در چشمان تو هرگز
مگر از شوق زياد
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز
و به اندازه ي هر روز تو عاشق باشي
عاشق آن كه تو را مي خواهد
و به لبخند تو از خويش رها مي گردد
تو را دوست بدارد به همان اندازه
كه دلت مي خواهد...
+ درج شده جمعه ششم مهر 1386به وقت به قلم مــــــــــــب...!!!!!!! |


